شايلي جونشايلي جون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شایلی عشق ما

اخرين دست نوشته خانم قهوچي

دختر گل وقشنگم بالاخره بعد از 9 ماه رفت وآمد سخت و آسان دريادگيري مطالب جديد براي نوشتن وخواندن توسط معلم عزيزت خانم قهوچي آخرين ديكته اي كه نوشتي و نمره بيست گرفتي معلم عزيزت برات اين پيام قشنگ را بعنوان يادگاري گذاشت . اميدوارم قشنگم هميشه درتمام مراحل موفق باشي . ...
23 خرداد 1394

روز اول مهر سال 1393

شايلي جون يه سال بزرگتر شده قرارفردا كه روز اول مهر با شايلي جون باهم بريم مدرسه تا كلاس بندي انجام بشه شايلي من بازم استرس بازم نگراني وغم  نميدونم دختر گلم تا كي بايد براي هركاري كه دفعه اول يا روز اول كاري هست استرس و غم داشته باشي ازيك طرف خوشحال خلاصه نازم خيلي دوست دارم . روز اول قرار شد كه سرويس دنبالت نياد چون من باهات بودم خيلي از اين قضيه خوشحال بودي كه باتو همسفرشده بودم رسيديم مدرسه يكي يكي دوستات ديدي شاد شدي ولي نمي دونم ازطرفي هم عصبي حالا چرا سردرنياوردم شايد از استرسي كه داشتي بالاخره يكي ازدوستانت كه قبلا باهم در مهد آفتابگردان بوديد به جمع شما از امسال اضافه شده بود اسمش روژين بود مامانش اومد پيش ما گفت خداكنه ش...
6 ارديبهشت 1394

عينك زدن شايلي

شايلي دختر گل مامان از اونجايي كه كوچيك بودي و مهدمي رفتي يه روزي از طرف خانه بهداشت به مهد شما سرزدند و چشماي قشنگ همه شما بچه هاي گل را كنترل كردند تقريبا سه وسال ونيم سن داشتي وقتي كه كنترل كردند نامه اي براي ما فرستادند كه به چشماي دختر قشنگم شايلي جون براي ضعيف بودن شك دارند از اون به بعد تحت نظر چشم پزشك رفتي ، دفعه اول دكتر فقط شربت ويتامينه دارد اما بعد از اون دكتر گفت اين سن همه پچه ها چشمشون استيك مات نگران نباشيد و عينك باعث تنبلي چشم مي شه بخاطرهمين عينك ندادند تااينكه در تاريخ 93/12/09 براي كنترل به چشم پزشكي رفتيم دكتر گفت ديگه بايد عينك بزني خيلي ناراحت شدي بغض كردي و دكتر گفت مثل خانم دكترا مي شي . اون شب قراربود بريم خونه ع...
5 فروردين 1394

ازمون انلاين مدرسه

ازمون آنلاين مدرسه مورخ 93/11/24 شايلي جون در كلاس دوم خانم يزدي درمدرسه بهاران مشغول درس خواندن است عزيزم معلمي داري كه خيلي سختگير و با اين كه من نديدمش مغرور ، شايلي جونم امروز نامه اي ازمدرسه آوردي كه قرار مدرسه براي شما آزمون آنلاين درسايت مدرسه برگزار كنه اما تا روز امتحان هيچ خبري نبود حتي چون تعطيلات بود قراربود يه مسافرت برويم اما ديگه با شروع مدرسه تو و امتحاناتت كلي برنامه هامون بهم ريخته خلاصه اينكه سفر ما كنسل شد و تو دختر قشنگم روز جمعه 93/11/24 ساعت 5 بعدازظهر با كلي استرس ازمونت را شروع كردي اينقدر اضطراب داشتي كه حتي سوالها را اشتباه مي خوندي يا نمي تونستي انگار نفست بند اومده بود . عزيزم دلم امتحان تموم شد ام...
5 فروردين 1394

سفرشايلي با نيكان جون درنساء

شايلي جون خيلي وقت بود كه مي خواستيم يه برنامه بزاريم با عمواصغر و نيكان جون بريم گردش و تفريح ، بالاخره بعد از مدتها تونستيم باهم يه برنامه تنظيم كنيم بريم باز هم مثل هميشه خيلي خوشحال بودي . ...
5 فروردين 1394

سفرشايلي درهمدان

شايلي جون بازم سفر ، اين دفعه قرار كه روز چهارشنبه 93/3/14 ساعت 4صبح با مامان طرلان ، عمو اباصلت و خانواده اش وعمو مهدي با خانواده به سمت همدان حركت كنيم. عزيزدلم خيلي خوشحالي ازاينكه باز سفر درپيش داري و اميرعلي با ما همراه است. اما از اينكه در اين سفرمون عمو مصطفي همراه نبود و جاي اونها دركنارمون خالي بود همگي ناراحت بوديم . دخترنازم وقتي رسيديم همدان بابا براي ما مهمانسراي مديريتي رزرو كرده بود باواردشدن دراونجا كلي ذوق كردي چون فوق العاده قشنگ و بزرگ بود و ازهمه مهمتر در حياطش تاب بزرگي داشت كه بازي مي كرديد.  دراون چند روزي كه اونجا بوديم كل همدان را گشتيم اما يك روز مونده بود كه به خونه برگرديم عمو مهرداد زن...
15 مرداد 1393

تفريح با دوستان دركوهسار92

قشنگ مامان با دوستانت قرارگذاشتيم به ولايت مامان وباباي آمينا جون بريم . آخرهفته بود با هم هماهنگ كرديم باز شما سه قلوهاي شيطون را به گردش ببريم . هميشه باهم يك مدتي خوب بوديد وبازي مي كرديد و يك لحظه ديگر باهم دعوا ، گريه ، قهر و..  داشتيد درنهايت يا ما پدر ومادرها وساطت مي كرديم باهم آشتي كنيد و يا اينكه خودتون به اين نتيجه مي رسيديد كه قهر فايده ندارد و باهم آشتي مي كرديد. دركل چون يكي يه دونه بوديد هرجايي كه باهم بوديم سوژه هاي مختلف با شماسه تا داشتيم . شايلي جون ببين ازاين جا به بعد از دست هم دلخوريد ، تازه يه مسئله ي ديگه اي كه هميشه باشما داشتيم اين بود كه كفشهاتون باهم عوض مي كرديد حال...
15 مرداد 1393

گردشگري شايلي با دوستان درچندار

شايلي جونم بازهم گردش با دوستان اونم درپايان سال تحصيلي كلاس اول 93/2 عزيزم مخصوصا اين عكساي بهم ريخته ات گذاشتم تا ببيني چقدر بي توجه و بي دقت درلباس پوشيدن ، موهات و... بودي . هميشه سر لباس پوشيدن از اينكه برات اصلا مهم نبود كه به چه شكل باشه باهات حرف ميزدم اما هيچ وقت گوش نمي كردي و ازاينكه اينقدر نامرتب و بي دقت بودي و براي هيچ چيز ارزش قائل نمي شدي رنج مي بردم .     ...
15 مرداد 1393

كنسرت پايان دوره ي ارف

دختر نازم بعد از دوره ي يكساله ي آموزش ارف ، آخرين كنسرت پاياني در تاريخ 93/4/1 روز يكشنبه ساعت 19 الي 20:30 اجرا شد. در اين كنسرت نواختن چند آهنگ محلي ( آي ليلي ، خانوم گلم خره و ... ) و بعد از آن اجراي يك نمايش كوتاه اما آهنگ متن آن توسط گلم و بقيه دوستانت برگزار شد. درآخر يك مدرك پاياني گذراندن پايان دوره ي ارف را بهتون دادند و مامان وبابا هم براي خوشحالي زيادي كه پيشرفت دختر قشنگشون مي ديدند يك هديه كوچولو به همراه گل براي تشويق عزيز دلشون دادند.  اينم كارت دعوت دخترم براي شركت دركنسرت از پدرومادرش   عزيزدلم هیچ وقت مغرور نشو. برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند. ...
11 مرداد 1393